آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

ماجرای پسرم(13تیر94)

                                                  سلام پسر نازم. دلم خیلی برات تنگ شده. امروز بعد مدت ها صبح موقعی که رسیدیم دم در مهد خواب بودی و وقتی خواستم تحویلت بدم بهم چسبیدی. وای که چه حس قشنگی بود. اصلاً نمیشه توصیف کرد اونقدر که با تمام بهم ریختگی درونیم کاملاً ریلکسم کرد. دوستت دارم عشق کوچکم. از همین جا گرمترین احساسم رو در قالب بوسه برات می فرستم. دوباره از اون مشکلا...
13 تير 1394

سه شنبه2تیر94

                                                  روزهای گرم تابستان آغاز شده اند و بنده در گیرودار سردردهای عجیب که زاییده گرمای هواست در تلاطمم. هر چند یاد پارسال میافتم همی شکر می کنم ...بگذریم پسرکمان این روزها بسیار شیطان شده اند و گاهی در ماشین گریه می کنند همی و البته گاهی هم مورد نوازش خواهرانه قرار می گیرند. تا قدم در منزل می نهیم ایشان حاضر نیستند اندکی از آغ...
2 تير 1394

دوشنبه 17خرداد(اندر احوالات)

                                                                      پسرکمان ده ماهگی خویش تمام کرده اند، بسیار شیرین و تو دل برو شده اند همی. کماکان تنبل می باشند و هر چند جدیداً در جا 360درجه می چرخند و دقیقاً از دیروز هم دنده عقب میروند. از دیروز هم تا داخل روروکش قرار می گی...
18 خرداد 1394

16اردیبهشت94

بازم سلام . گفتیم پستی برای پسرکمان هم بگذاریم و شرحی حالی عرض نماییم. علی کوچولومان تقریباً از 6 ماهگی جلوس می نمایند و می نشینند و از آن زمان تا اکنون که نه ماهشان تمام شده است تقریباً حرکتی ننموده است و البته فقط بر می گردد و اندکی کرال می رود و چون می بیند پیشرفتی نداشته اشک می ریزد و بنده را فرا می خواند. روزهای اول مهد پسرکمان هم بد گذشت و یه هفته طول کشید تا به مهد و فضای آن عادت کند. جدیداً هم شب بیداری هاش زیاد شده و تا چش وا می کند مادر می خواهد و تغذیه شبانه. بسیار با خواهرجان ایاق و صبح ها که معمولاً برای عزیمت به اداره زودتر از خواهرش بیدار می شود با صداهای خاص خودش خواهرش را صدا م...
16 ارديبهشت 1394
1